تبليغاتX
محبت ودوستی
دوستان به وبلاگ سمیرا خوش آمدید

 

به نام خدایی که درد دلم را میشنود و مرحمی بر زخمهایم میگذارد

 

میخوام هر چی که تو دلم هست رو بنویسم ولی یه بغضی راه ارتباط  دلمو به دستم بسته. این بغض، بغض گریه ی خوشحالیست. چه تضاد قشنگی (گریه ی خوشحالی)

گاهی آدما جایی که باید گریه کنن میخندن و جایی که باید بخندن گریه میکنن

چون این وبلاگ در مورد محبت و دوستی هست رواست تا از دوستی بگویم

دوستی نه (دوست+ی) یه دوست که وقتی باهاش حرف میزنم اون محبتی که در قلبش هست رو حس میکنم. اول به این فکر میکردم که محبت دوستی میاره یا دوستی محبت؟! ولی هیچوقت فکر نمیکردم هر دو با هم دست در دست هم و پا به پای هم باشن، تو این جاده هیچ کدوم از دیگری سبقت نمیگیره شاید هم اینقدر همدیگه رو دوست دارن که نمیخوان از هم جدا شن و میخوان همیشه باهم باشن

میخوام یه دعا کنم:

خدایا ازت میخوام همیشه مواظبش باشی، و ریسمان دوستیمون رو مستحکم تر کنی طوری که حتی تیزترین شمشیرها نتونن این ریسمان رو قطع کنن

 

                                                      از طرف یک دوست که دلش برای اوست

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 9:50  توسط سمیرا  | 

عشق از دوستی پرسید:تفاوت میان من وتو چیست؟

دوستی پاسخ داد:من دیگران را به سلامی با هم آشنا میکنم وتو به نگاهی

من به دروغی دیگران را از هم جدا میکنم و تو با مرگ....

تو همیشه در قلب منی ومن همیشه به یاد تو

 

دوستی یعنی کمندی از مهربانی تنیدن و به دور گردن دوست افکندن

دوستی یعنی کلید طلایی قلب را در کوچه پس کوچه های وجدان جستجو کردن

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 13:25  توسط سمیرا  | 

ببین که از ستاره های چشمات

نفس توی سینه ی من نمونده

دلواپسی های تموم شب رو

حنجره هامون هنوز نخونده

ای که صدات،سکوت شاعرانه ست

برام حظورت،همیشه ترانه ست

نبودنت...یه شعر بی بهونه ست

دستای تو،مرهم عاشقانه ست

میخوام که با پنجره های تاریک

فقط بگم از نفسای بارون

اسمتو رج بزنم رو برگا

یا که روی قاصدکای ایوون

هم نفس نرمی آب چشمه

جاری بشیم مثل بهار تو ریشه

تو شادی شکفتن شکوفه

صدا بشیم ،بخونیم همیشه

یاد بچگی ها بخیر

که زمین حوصله داشت

میشد تو هر وجبش

امیدای عشقو کاشت

فانوسای کاغذی،چشمه عاشق نمیشه

دیگه اون کبوترا،پیک عاشق نمیشن

بزار که خواب خوب تو ،تا همیشه

با چشمای باز ،خودم ببینم

تا انتها،نفسای آخر

منتظره اومدنت،بشینم

بیا که با هوای دل سپردن

راهی شط نور و آیینه باشیم

همسفر شهاب آسمونا،برای عشق

حریر تازه باشیم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 10:46  توسط سمیرا  | 

سلام حال من خوب است

و ملالی نیست جز گم شدن گاه در گاه خیالی دور

و مردم بی سبب آنرا شادمانی مینامند

پس از این به بعد آنچنان از کنار زمان میگذرم

تا که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و

نه این دل نا ماندگار بیقرارمن

پس از نو برایت مینویسم

حال من خوب است ،اما تو باور نکن  

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:56  توسط سمیرا  | 

پاییز است

بغض آسمان می ترکد،فرشته ها می گریند

       کسی چه میداند      

                            شاید برای تنهایی من

یا غریبی تو

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:55  توسط سمیرا  | 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:5  توسط سمیرا  | 

نمیدونم چرا بعضی وقتا بدجوری دلم تنگ میشه برای دوران کودکیم .وقتی یاد خاطره ها و بازیهای اون زمان می افتم واقعا بعضی وقتا دلم بد جوری هوای بچگی رو میکنه.آخه اون وقتا میتونسم هر کاری دلم میخواست انجام بدم و چون بچه بودم کسی کاری به کارم نداشت.یادمه اون وقتا با بچه های همسایه چه بازیایی میکردیم ...واقعا چه روزای خوبی بود.کاش که فقط برای یه ساعت میشد دوباره برگشت به اون دوران.. کاش میتونستم دوستان دوران بچگیمو یه بار دیگه ببینم و بهشون بگم که چقدر دلم براشون تنگ شده...کاش میتونستم بهشون بگم که چقدر دوستشون داشتم....یادمه که چقدر سر چیزهای بچه گونه با بهترین دوستام قهر میکردم و همیشه خودم پیشقدم میشدم برای آشتی..ولی حیف که دیگه نتوستم بهترین دوستای اون زمانم رو ببینم .اما در عوض الان دوستان خیلی گلی دارم که حاضر نیستم ذره ای از وجودشونو با دنیایی عوض کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:4  توسط سمیرا  | 

با تموم بی کسی هایم کسی دارم هنوز

چشم مشتاق ودل دلواپسی دارم هنوز

از ندیدن های تکراری دلم خون است وباز

دم به دم تشویش روز افسون بسی دارم هنوز

گر چه عمری تکیه کردم بر درختان عقیم

پشت جنگلها نهال نو رسی دارم هنوز

بر دل دریایی ام بنگر نه بر بار گناه

بر کف این موج اگر خار وخسی دارم هنوز

با شکیبایی قرین باد اشتیاقت روز وشب

ای دل غمگین که میدانم کسی دارم هنوز

 

واقعا که این شعر یه جورایی حرف دل همه آدمهاست .من که خودم معتقدم  تنها کسی که هم تو شادیها هم تو تنهایی ها وغم ها کنارمه "خود خودشه و این به نظر من یعنی نهایت خوشبختی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:57  توسط سمیرا  | 

خدایا

ما اگر بد کنیم "تو را بنده های خوب بسیار است اما تو اگر مدارا نکنی ما را خدای دیگری

کجاست 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:55  توسط سمیرا  | 

بردی از یادم"

دادی بر بادم

با یادت شادم

دل به تو دادم

در دام افتادم

از غم آزادم

دل به تو دادم  فتادم به غم

ای گل بر اشک خونینم مخند

سوزم به سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان

که بر آن لب خندان

 بشنیدم وهرگز

خبری نشد از آن

کی آیی به برم

ای شمع سحرم

در بزمم نفسی

بنشین تاج سرم

تا از جان گذرم   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:52  توسط سمیرا  |